تبليغاتX
وبلاگ خبری تحلیلی سینما و تلویزیون ایران
مسافر غریبه
ای مسافر غریبه                           چرا قلبمو شکستی؟

رفتی و تنهام گذاشتی                      دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک و تنهام                  توی این غربت سنگی

می دونم بر نمی گردی                    شدی همرنگ دورنگی

همه زندگی من                      اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی به جز من          یکی دیگه لایقت بود؟

رفتی و ازم گرفتی                           اون نگاه آشناتو

واسه من باقی گذاشتی                     التهاب لحظه هاتو

حالا من تنها نشستم                          با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا                        ای غریب بی وفایی

این است صدای سحر و جادو

۱)شاید باور نکنین...ولی اولین باری که این آهنگو شنیدم زدم زیر گریه...

این آهنگ منو یاد آهنگ "کی اشکاتو پاک می کنه" ابی میندازه...البته

قابل مقایسه نیستن...ولی خوب این احساس منه...

۲)یه شاخه نیلوفر چی شد پس؟ما منتظریم...

۳)من سنتوری می خوااااااااااااااام...اونم فقط با صدای محسن چاوشی و لاغیر!!!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:4  توسط پاشا ابراهیمی  | 

معرفت بازیگر
سلامن علیکم

این مطلب قدیمی رو بنا به درخواست یکی از دوستان می ذازم.

 

بهرام رادان پس از دریافت سیمرغ بلورین بازیگری برای سنتوری روی صحنه رفت و گفت:
فیلمی فوق العاده ساختیم به نام سنتوری و من جزئی از کل بودم اما از داوران جشنواره تقاضا دارم پس از پایان جشنواره یک بار دیگر در خلوت خود سنتوری را ببینند.
من ممنونم از مهرجویی که نیازمند جایزه نیست

از توزج منصوری عزیز...

از محسن چاوشی - گلشیفته فراهانی - علیرضا بازل مدیر برنامه هایم و بقیه ماجرا را به مرتضی شایسته واگذار میکنیم که امیدوارم سنتوری برای مردم خوب پخش شود و ما جوابمان را از مردم بگیریم.
وقتی رادان از چاوشی نام برد تماشاگران حاضر او را با سوت و کف تشویق کردند.

این معرفت بهرام رادان رو می رسونه...روم نمی شه اینو بگم...ولی همیشه این اساتید و

بزرگان نیستن که ما باید ازشون چیزی یاد بگیریم.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:31  توسط پاشا ابراهیمی  | 

سنتوری ممنوع!!!

سلام

امشب در برنامه "شب شیشه ای" بهرام رادان حضور داشت.

از دیشب منتظر این برنامه بودیم تا ببینیم باز هم مثل برنامه ای

که از گلشیفته خانم دعوت کرده بودن،کوچکترین اشاره ای به

سنتوری و محسن چاوشی ممنوع میشه یا نه.بهرام رادان خیلی

باحال صحبت می کرد و من گفتم با این جسارتش الان یقه رشیدپور

رو می گیره که چرا محسن چاوشی رو دعوت نمی کنین به برنامه.

خلاصه کلی حال رشیدپور رو گرفت و یه اشاره کوچکی هم داشت

به سنتوری می کرد که رشیدپور عین "..." پرید وسط حرفش و

بحث رو عوض کرد.انتظار داشتم بهرام خان با اون زبونش و اون

شجاعتش دوباره ادامه بده...ولی ظاهرا از قبل این مساله هماهنگ

 شده بود...

یهو دیدیم که صحبت های بهرام خان در اختتامیه جشنواره رو گذاشتن و

دیگه گفتیم الانه که بذاره اون تیکه تشکر از چاوشی و ترکیدن

سالن رو.اما درست!درست!درست!درست!همون لحظه

قطعش کردن.که در ضمن داشتن خود بهرام خان رو در حال تماشا

کردن این صحنه نشون می دادن.تا این قسمتو قطع کردن بهرام خان

لبخندی تحقیرآمیز زد که فکر کنم همه معنی اونو فهمیدن.

متاسفانه در این برنامه هم اسمی از سنتوری و چاوشی از زبان

بازیگر اصلی این فیلم برده نشد.خیلی دلم گرفت.خیلی...

محسن جان...نمیدونم اگه این برنامه رو دیدی یا نه.نمی دونم ناراحت

شدی یا اصلا عین خیالتم نبود.فقط یه چیزی رو بدون که تو هیچوقت

تنها نیستی.ما همیشه کنارتیم و ازت حمایت می کنیم.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:37  توسط پاشا ابراهیمی  | 

خلاصه داستان فیلم سنتوری
سلام

این پست رو برای اونایی میذارم که دوست دارن بدونن اصلا سنتوری چی هست؟وگرنه خودم که دیگه علافه ای به دیدن این فیلم ندارم.این پست رو برای این می ذارم که خودمون قضاوت کنیم واقعا یک چنین داستان معمولی و بی ارزشی ارزش این همه جنجال رو داشت یا نه(اعتراف می کنم که خودمم تو روزای جشنواره جوگیر شده بودم و الکی از این فیلم دفاع می کردم).با تمام این حرف ها،من هنوز فیلمو ندیدم و قضاوت نمی کنم.شاید به خاطر بازی بهرام خان و گلشیفته خانوم و صد البته صدای خش دار و دیوانه کننده محسن چاوشی(منظورم از دیوانه کننده!!! حرف بدی نبود هاااا) و نام داریوش مهرجویی در مقام کارگردان،این فیلم ارزش دیدن داشته باشه.خیلی حرف زدم.این شما و اینم خلاصه داستان فیلم "سنتوری":

"علی بلورچی فرزند حاج آقا بلورچی یكی از كسبه قدیمی وصاحب نام صنف بلور و شیشه است. حاج آقا بلورچی كه در زمان كودكی و نوجوانی سختی های زیادی را متحمل شده است تحت تاثیر عقده‌های آن دوران، پسرانش را آن طوركه خود می خواهد تربیت می‌كند. حامد پسر بزرگترحاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر پادو باشد در نهایت ادامه دهنده راه او باشد. علی پسر دوم حاج آقا است كه از بچگی با ساز كهنه ای كه متعلق به دایی مرحومش بوده انس گرفته وقصد داشته تحصیلات خود را در رشته موسیقی ادامه دهد اما با مخالفت مادر مواجه شده وبه اجبار در رشته بازرگانی درس می خواند.
علی عصیان زده از شرایط حاكم در خانه درس و خانه پدری را رها كرده و از خانواده جدا می شود. علی به همراه دوستش "تمایل" یك گروه موسیقی تشكیل می دهد و با اجرا در جشن ها و مناسبات مختلف گذران زندگی می كند و به خاطر تبحرش در نواختن سنتور به علی سنتوری معروف می شود. علی به تدریج در پی معاشرت با دوستان و كارهای شبانه روزی هر از چند گاهی سراغ مواد مخدر ومشروب می‌رود ولی این استفاده تفننی از مواد مخدر به صورت عادت درمی‌آید. طی مراسمی كه اجرای موسیقی آن با علی سنتوری است دختری به نام هانیه مجذوب هنر علی شده و این آشنایی به ازدواج آنها منجر می شود. این اتفاق‌ها برای مدت كوتاهی به زندگی علی نشاطی تازه می بخشد و حتی او را تشویق به فعالیت بیشتر می كند. علی كه حالا زندگی مستقلی تشكیل داده كماكان به مصرف مواد مخدر ادامه می دهد تا به خیال خود شرایط روحی اش را تقویت كند ولی پس از مدتی به خاطر اوضاع نامناسب مالی و رفتارهای بی ثبات ناشی از مصرف مواد مخدر بین او وهانیه مشكلات زیادی پدید می آید تا اینكه هانیه به تنگ آمده و به قهر از خانه علی می رود. علی كه به خاطر آلوده شدن به مواد مخدر كمتر امكان كار برایش فراهم می شود فرصتی می یابد تا به همراه دوستش تمایل اجرای برنامه موسیقی یك مراسم عروسی را انجام دهد. 
در اثنای عروسی و اجرای موسیقی میان خانواده داماد و برخی از اقوام و آشنایان آنها كه اختلاف فامیلی داشتند درگیری شدیدی پیش می‌آید كه منجر به زد‌ و خورد بین مهمانان می شود و در این بین وسایل و آلات موسیقی علی به كلی آسیب دیده و خود وی هم از ناحیه دست به شدت مضروب می شود. آسیب دیدگی شدید علی و عدم توانایی او در ساز زدن تنها امكان پول درآوردن او را از بین می برد. صاحب خانه هم عذر او را می خواهد و علی با مقداری خرت و پرت، آواره وسرگردان شده وبالاخره درگوشه‌ای از یك پارك جنگلی چادر می‌زند در این دوران با بی خانمان‌ها و معتادان و محشور می شود و چون درمانده و نیازمند است برای پول درآوردن به هر كاری تن می دهد. زندگی درمیان مشتی معتاد و آواره در حاشیه شهر علی را خموده‌تر شكسته‌تر و آلوده‌تر می‌كند. یك شب كه علی در میان معتادان و بی خانمان ها مشغول تریاك‌كشی است و می‌خواهد از این طریق خاطرات تلخ گذشته را فراموش كند، ماموران نیروی انتظامی سر رسیده و همه آنان را دستگیر می كنند. علی به مركز ترك اعتیاد فرستاده می شود و مسوولان این مركز متوجه اختلالات روحی او شده و سعی در برقراری ارتباط با علی از طریق روان درمانی دارند محیط مناسب و شرایط درمانی آنجا به علی كمك می كند تا بهبودی نسبی بیابد تا اینكه با خرید یك سنتور توسط روان‌شناس مركز برای علی، او فرصت و انگیزه‌ای می یابد تا دوباره موسیقی را از سر بگیرد. 
همین اشتیاق موجب برقراری كلاس‌های آموزش سنتور به سایر معتادین توسط علی می‌شود. حاج آقا بلورچی به همراه حامد به مركز بازپروری می‌رود تا به علی بگوید كه از گذشته پشیمان شده و حاضر است پس از آزادی و ترك اعتیاد علی همه امكاناتش را در اختیار او بگذارد ولی علی كه دیگر معلم ویژه موسیقی برای سایر افراد درحال بازپروری به حساب می‌آید، می‌گوید با اینكه مشكل اعتیادش حل شده و وضعیت جسمانی كاملا مناسب وسالمی دارد و در عین حال كه دوران محكومیتش به پایان رسیده دیگر حاضر نیست آنجا را ترك كند چون برای اولین بار احساس امنیت و آرامش می‌كند و تازه خانه واقعی‌اش را یافته جایی كه دور از هیاهوی جامعه‌ای بی رحم می تواند برای آدم‌هایی مثل خودش مفید باشد و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگی بدهد. در نهایت علی به همراه شاگردانش كه از بیماران همان مركزهستند، كنسرت كوچكی اجرا می‌كنند، چشم علی به هانیه می‌افتد كه در بین جمعیت او را تشویق می‌كند ولی در پایان خبری از هانیه نیست."

نظر شما چیه؟

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:32  توسط پاشا ابراهیمی  | 

شد شد،نشد نشد
با سلام خدمت دوستان عزیز

ظاهرا عوامل سنتوری اقرار کردن که بهترین زمان برای

اکران فیلم تابستانه.اما جناب فرازمند علاوه بر این که

گفتن:"مشکل مجوز صدا تا دو روز دیگه حل می شه"

(که ما نفمیدیم منظور صدای محسنه یا چیز دیگه)

به این نکته هم اشاره کردن که اگر فیلم مجوز اکران

بگیره،در خرداد ماه قطعا به روی پرده میره.

ما که دیگه حوصله مون سر رفت.می خواد اکران شه،

می خواد نشه.فقط خوبه یه خورده به این فکر بکنن که

اگه سنتوری با صدای محسن چاوشی اکران بشه،رکورد

فیلم متوسطی مثل "اخراجی ها"-که تا امروز دقیقا

دو و نیم میلیارد تومان فروخته- رو قطعا می شکنه...

تا پست بعدی بای بای

 

 

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:59  توسط پاشا ابراهیمی  |