تبليغاتX
وبلاگ خبری تحلیلی سینما و تلویزیون ایران
جراحی درخت و تله پاتی:نقدی بر "اغما"

همانطور که می دانید در چند سال اخیر سریال های مناسبتی

ماه رمضان جزو برنامه ریزی های ثابت صدا و سیما شده اند.

در این میان هم سریال های خوب داشتیم هم بد،هم سریال

هایی بی منطق و توجیه عقلی داشتیم و هم سریال هایی

که از لحاظ مضمونی و جلب رضایت عموم مردم موفق بوده اند.

از جمله سریال های امسال ماه رمضان،اغما است که به

کارگردانی سیروس مقدم از شبکه 1 سیما پخش  می شود.

در این سریال امین تارخ،لعیا زنگنه،ایرج نوذری،نفیسه روشن

و ناصر ممدوح(دوبلور برنامه های علمی شبکه 4) ایفای نقش

می کنند.داستان در مورد جراح مغز و اعصاب حاذقی است که

به خاطر بیماری زنش،دچار تردید می شود که وی را عمل کند

یا نه...

سیروس مقدم که سریال هایی مردم پسند از جمله نرگس،

پلیس جوان،ریحانه و پرواز در حباب را درکارنامه خویش

دارد،این بار نیز سریالی با مضامین و مفاهیمی مذهبی و

معنوی ساخته است.با این که در اغما با تشنج ها و اعصاب

خورد شدن ها و سردرگمی های نرگس،کشدار و کند بودن

وحشتناک داستان در پلیس جوان و مصنوعات و بی سر و

ته بودن ریحانه مواجه نیستیم،اما باز هم یک سری بی

منطقی ها و اشتباهات فاحش نیز در این سریال مشاهده

می شود.از جمله در قسمتی که امروز پخش شد،دیدیم

که الیاس (با بازی کاملا بی روح حامد کمیلی) که دست

چپش فلج بود،درخت های باغ را هرس می کرد و از آن نیز

به عنوان جراحی یاد می کرد!در سکانسی دیگر الیاس

-به نظرم- از طریق هوا(یا اگر بخواهیم منطقی تر نگاه

کنیم،تله پاتی!) با دکتر پژوهان(با بازی قابل قبول امین

تارخ) صحبت می کند و می گوید:"دخترتون چقدر بزرگ

شده نسبت به سه سال پیش،اون موقع شونزده سالشون

بود،نه؟".این در حالی است که در قسمت اول دیدیم دختر

دکتر در حال تدارک برای تحویل پایان نامه خود بود.

با این حساب اگر این خانم در 19 سالگی(که هر انسان

طبیعی اگر خیلی هم تلاش کند،حداکثر دو ترم دانشگاهی

را پاس می کند) موفق به اتمام تحصیلات دانشگاه و تحویل

پایان نامه اش شده است،باید تلاش و کوشش ایشان را هم

تحسین کرد.

در این میان تنها امین تارخ است که مثل همیشه خوب ظاهر

شده.لعیا زنگنه که مثل همیشه معمولی و ایرج نوذری هم

همان سرگرد امیری در کلانتر است،منتها این بار در لباس

پزشک.ناصر ممدوح هم که...بی خیال!

با تمام این احوال،هنوز برای قضاوت زود است.تا پایان

ماه رمضان فرصت زیادی باقی است.کاش حداقل سیروس

مقدم در این فرصت باقی مانده چاره ای اندیشیده و مثل

نرگس برخی از شخصیت های داستان را به حال خود رها

نکند و فراموششان نکند.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 23:34  توسط پاشا ابراهیمی  | 

نقدی بر رئیس:من هستم...

اِ...سلام چطوری؟(جمله ای که خسرو شکیبایی هنگام دیدن هانیه توسلی

در دهمین جشن دنیای تصویر به زبان آورد)...در این پست یک خبر داریم از کلید

خوردن فیلم "دایره زنگی" ساخته خانم پریسا بخت آور و یک نقد در مورد فیلم

رئیس ساخته استاد عزیز مسعود خان کیمیایی.

 دایره زنگی جلوی دوربین رفت

فيلمبرداري فيلم «دايره زنگي» به كارگرداني «پريسا بخت‌آور» از  چهارشنبه در تهران آغاز

شد و در اولين نماهاي اين فيلم برندگان تنديس جشن يازدهم سينما جلوي دوربين رفتند.

سيدجمال ساداتيان تهيه‌كننده «دايره زنگي» در گفت‌وگويي اظهار  داشت: بر اساس برنامه‌

ريزي فيلمبرداري «دايره زنگي» در تهران آغاز شدوي افزود: در اولين روز فيلمبرداري

«دايره زنگي»، صابر ابر و باران كوثري (برندگان تنديس بهترين بازيگران مردمكمل و زن نقش

اول از جشن يازدهم خانه سينما) جلوي دوربين رفتند.

وي اظهار داشت: 60 جلسه براي فيلمبرداري اين فيلم درنظر گرفته‌ايم و تمام  تلاش‌ما بر اين

است كه حتما اين فيلم را در جشنواره فيلم فجر امسال نمايش دهيم.

ساداتيان افزود: هفتاد درصد فيلمبرداري «دايره زنگي» در يك آپارتمان واقع در اقدسيه مي‌گذرد

كه اين لوكيشن اكنون آماده است.اين فيلم كه يكي از پر بازيگرترين فيلم های سينماي ايران

محسوب خواهد شد، قريب به 35 پرسوناژ اصلي و فرعي خواهد داشت.

بازيگران «دايره زنگي» با آخرين تغييرات عبارتند از:

هديه تهراني، مهران مديري، امين حيايي، باران كوثري، صابر ابر، بهاره رهنما،

اميد روحاني، پژمان بازغي، گوهر خيرانديش، مهدي پاكدل،نيما شاهرخ‌شاهي،

نيلوفر خوش‌خلق، اكرم محمدي، مليكا شريفي‌نيا، شاهرخ سخائي، اردشير

كاظمي، محسن قاضي‌‌مرادي، امير نوري، كيانوش گرامي، آفرين چيت‌ساز،

بهشاد شريفيان و محمدرضا شريفي‌نيا.

در خلاصه داستان «دايره زنگي» آمده است:

«تهران- جمعه؛ محمد و شيرين تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزينه صافكاري ماشين تصادفي

را كه سوار آن هستند تامين كنند، شيرين جرات ندارد ماشين پدر را كه  يواشكي از خانه

بيرون آورده و با آن تصادف كرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهي خانه‌اي در شمال

شهر مي‌شوند تا با كاري كه انجام مي‌دهند، پول موردنياز را تامين كنند...».

«اصغر فرهادي» در «دايره زنگي» علاوه بر نگارش فيلمنامه‌نويس، به عنوان مشاور  كارگردان

با همسرش «پريسا بخت‌آور» سازنده مجموعه‌هاي تلویزیونی موفق "يادداشت‌هاي كودكي"،

"پشت كنكوري‌ها"و"من يك مستاجرم" همكاري مي‌كند.

منبع:فارس

 گوهر خیراندیش،بهاره رهنما و مهران مدیری در حال تمرین و روخوانی متن

 

نقدی بر رئیس:من هستم...

داریوش ارجند در رئیس

با وجود اینکه انتقادهای فراوانی به آخرین ساخته مسعود کیمیایی می شود

و خیلی از به ظاهر منتقدین این فیلم را "پایان سینمای کیمیایی" می دانند،

اما این جانب فکر می کنم این فیلم پس از سربازهای جمعه  (حکم را ندیدم)

که یکی از آشفته ترین و بی معنی ترین فیلم های کیمیایی بود،بهترین و خوش

ساخت ترین ساخته استاد است.

هیچ کس با مولفه های آشنای سینمای کیمیایی بیگانه نیست. قصه رفاقت،زخم و...

این بار هفت تیر پُر.هفت تیر پُری که اقتدار و اراده دو شخصیت اصلی فیلم (رضا و سیامک)

را جدای از زخم ها و غم های آن ها نشان می دهد.این یعنی امید. سیامک با این که

زخم خورده،سعی می کند رو در روی رئیس و عواملش بایستد.که باز هم طبق قانون

همیشگی فیلم های کیمیایی،از پشت خنجر می خورد.عشقش را از او می دزدند و

خود او را در یک قفس به بند می کشند.فیلم رئیس علی رغم نظرات اساتید(!) فصل های

نفس گیر و منقلب کننده نیز دارد. نگاه کنید به سکانسی که رضا(فرامرز قریبیان) از پشت

تلفن به سرهنگ رضا جاوید(امین تارخ)،دوست قدیمی اش، با بغض می گوید:

"منم و پونزده سال دربدری و آوارگی تو غربت،که زمانی عمر و زندگیم بود".نگاه کنید به

سکانس دیدار دوباره دو دوست در سینما رکس(که سوخته) و آن دیالوگ های احساسی

و زیبا.نگاه کنید به صحنه آن درگیری خیابانی و تصادف کامیون با ماشین عوامل رئیس.نگاه

کنید به صحنه ای که رضا،سیامک(پولاد کیمیایی) را روی کول خود گرفته و می گوید:

"یعنی این پسرمه که رو کولمه؟" و سیامک اشک می ریزد و می گوید:"از من زخم خورده تر،

کتک خورده تر،تنهاتر کی هست؟"(به خصوص نحوه ادای واژه "تنهاتر" که همان حس و حال

گفتن:"آخ...تنهایی" امیرعلی در اعتراض را تداعی می کند) و از همه مهمتر نگاه

کنید به مونولوگ ده دقیقه ای خیره کننده رئیس(داریوش ارجمند) در فصل پایانی که واقعا...

درخشان است.

در این میان نمی توان بازی خوب سایر بازیگران فیلم(به جز مهناز افشار تا حدودی) از جمله

خسرو شکیبایی نازنین و لعیا زنگنه را نیز نا دیده گرفت.امین تارخ هم که مثل همیشه عالی

و فوق العاده است.

کارهای کیمیایی را همیشه دوست داشتم.از قیصر تا رئیس.(البته تجارت و سربازهای

جمعه را کمتر).کیمیایی کیمیایی است.و آقایان منتقد،شما را به خدا قسم امر بر شما

مشتبه نشود.شاید  کیمیایی اصلا برای شما فیلم نمی سازد که انقدر به او گیر می دهید!!!

تا حالا  به این موضوع فکر کرده بودید؟

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 16:53  توسط پاشا ابراهیمی  | 

کبریت یا فندک؟مساله این است...
                                                   به نام خدا

سلام

این اولین پست من در قالب جدید وبلاگ تحت عنوان

"وبلاگ خبری تحلیلی سینما و تلویزیون ایران" است.

البته در این وبلاگ سعی می شود که بیشتر در مورد

فیلم های سینمای ایران و برنامه های تلویزیون بحث

شود.یعنی اون جنبه "خبری" وبلاگ یه خورده کمتر

از جنبه "تحلیلی" وبلاگ خواهد بود.

در این پست دو تا مطلب داریم.یکی نقد فیلم "سرگیجه"

ساخته محمد زرین دست و دیگری نقدی بر شیوه اجرای

کامران نجف زاده،خبرنگار صدا و سیماست.

 

فندک یا کبریت؟مساله این است...

 

سرگیجه جدید ترین ساخته محمد زرین دست بعد از

چند فیلمی که او در آمریکا کارگردانی کرده،است.قصه

فیلم در مورد مردی است که بعد از سالها به ایران باز

گشته و در عین بیگانگی با وطن،دچار نوعی پریشانی

روحی و روانی نیز هست.او با یک راننده تاکسی آشنا

می شود که سعی دارد به او کمک کند.

قصه فیلم به نظر چیز تازه ای نمی رسد.همان عشق

های نوجوانی و همان حسرت از دست رفتن عشق ها

در پیری.در این میان سعی شده تا با گنجاندن چند صحنه

از قیام مردم تبریز در برابر سربازان روس و چند سکانس در

رابطه با سینما،داستان فیلم جلو رود.(که این سینما هم

به نظر من یک جوری تلاش مذبوحانه ای در تفهیم واژه

"نوستالژی" به معنای واقعی کلمه دارد)

فیلم علاوه بر اینکه ریتم فوق العاده کندی دارد،گاهی اوقات

دچار یک سری اشتباهات فاحش(هر چند جزئی) می شود

که به نظر نگارنده ضعف کارگردانی را می رساند.مثلا وقتی

در تاکسی،ساسان از الیاس سیگار می خواهد،الیاس یک

بسته سیگار به او می دهد و می گوید:"فندک هم توشه".

در صورتی که ساسان سیگارش را با کبریت روشن می کند!

در جایی دیگر ساسان کفش هایش را در می آورد و شلوارش

را بالا می زند و وارد یک رودخانه می شود.بعد از یک فلاش بک

به گذشته،وقتی دوباره ساسان را می بینیم(که به صورت اسلو

موشن در حال دویدن است) مشاهده می شود که او کفش به

پا دارد و شلوارش هم کاملا مرتب است!!!

متاسفانه بازی های تصنعی بازیگران فیلم،بخصوص کامبیز دیرباز

و مهدی سلوکی و حتی خود محمد زرین دست،به ضعف های این

فیلم اضافه می کند.ضمن آن که موسیقی فیلم هم شدیدا حالتی

تحمیلی داشت که به نظر می رسید کارگردان تلاش می کرد حس و

حال بعضی صحنه ها(مثل ورق زدن آلبوم عکس توسط ساسان  یا

روبرو شدنش با بهار بعد از سالها) را به ضرب موسیقی به تماشاگر

تحمیل کند.سرگیجه می توانست فیلم خوبی باشد،اما...

 

فقط یک شاخه درخت کمه...

کامران نجف زاده،خبرنگار بخش های خبری تلویزیون یکی از چهره های

شناخته شده در عرصه خبرنگاری صدا و سیماست.کسی که توانست با

خبر ۲۰:۳۰ تغییراتی در نحوه اجرای اخبار،خصوصا از نظر ادبیات،به عنوان

مجری و خبرنگار موفقی عمل کند.

اما به عقیده نگارنده یک نوع بی روحی،تصنع و حالت یخ!!!در اجرای

نجف زاده وجود دارد.ادای جملاتی هم چون:"دلقک بازی جرج بوش،

ایتس ایتس بر و بکس (که ظاهرا نشان از باحالی این آقاست،ولی در

اصل نوعی کنایه نیز در بر دارد)،گاف bbc و انواع اقسام متلک ها و گاه

عبارات توهین آمیز او (که اگه کاندولیزا رایس و بوش و بلر باشند که بدتر)

نه نتها جذابیتی ندارند،بلکه به عقیده اینجانب نوعی توهین و تحریف در

نحو اجرای خبر(که سالهای سال افرادی چون محمدرضا حیاتی،فواد بابان

و قاسم افشار به بهترین شکل آن را ارائه داده اند) است.اینجانب در

راستای جذاب شدن و باحال شدن(!!!) شیوه اجرای این آقا،پیشنهاد

می کنم از دفعات بعد نزدیک یک درخت بایستند و خبر بگویند.شاید 

شاخه های آن درخت یک موقع به درد ایشان بخورد... 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 2:54  توسط پاشا ابراهیمی  | 

coming soon
coming soon
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:47  توسط پاشا ابراهیمی  | 

خداحافظ
 

تموم شد

 

خدانگهدار

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 13:15  توسط پاشا ابراهیمی  |