تو که رفتی شوق سینما رفتن از من بیرون رفت...آخه عمو خسروی
نازنینم...خودت انصاف بده...ما به عشق کی امسال بریم جشنواره؟...
به عشق کی بریم سینما؟...یاد اون شب برفی ۱۶ بهمن افتادم که
خسته و کوفته پس از دیدن به همین سادگی از سینما سپیده اومدیم
بیرون که گفتن شب رسیده...من و سیاوش و بهزاد و همه اونایی
که با دیدن اسم تو و استاد انتظامی و امین حیایی دست زدیم و سالن
منفجر شد، از کجا می دونستیم که ۵ ماه بعدش تو دیگه پیش ما
نیستی؟...چقدر عشق می کردیم وقتی قبل از شروع هر فیلم تو با
اون لبخند شیرینت و اون صدای ماورایی میومدی و می گفتی:
"تحویل سال سینمای ایران...بیست و ششمین جشنواره بین المللی
فیلم فجر"...آخ...چی می شد هنوز بودی و سوت صدات موقع
گفتن "ج" منو دیوونه می کرد...
نمی خوام زیاد حرف بزنم...۴۰ روز گذشت از رفتنت...روزنامه ها
و سایت و وبلاگ های سینمایی و غیر سینمایی از تو نوشتن...ولی
دیگه چه فایده داره...عمو خسرو...۱۶ آذر ۸۶ خانه هنرمندان یادته...
بزرگداشت استاد مشایخی...یادته وقتی داشتی می رفتی یک جمعیت
پشت سرت راه می رفتن...تو هم مثل همیشه با همون بزرگواری و
مهربونی - که از کیومرث پور احمد و پرویز پرستویی بگیر تا مهرداد
صدیقیان همیشه ازش می گفتن - با همه خوش و بش می کردی و
به ابراز احساسات اون همه عاشق جواب می دادی...اینم عکسی که
من اون شب ازت گرفتم...
عمو خسرو...می خوام ۲۵ شهریور اگه اجازه بدی بیام پیشت...عموی
نازنینم...خسرو خان شکیبایی...دوستت دارم و همیشه به یادت هستم...
توضیح لازم:
اینو بخونین...هیچ توضیحی نمی دم...