منتظر باشید...
"خوشبختانه" تمام شدند.
اولش اصلا نمی خواستم در مورد هیچ یک از سریال های امسال یادداشت
و نیمچه نقد بنویسم.چون همونطوری که در پست قبلی هم گفتم،نه حوصله
داشتم و نه سریال های امسال هیچ کدوم ارزش این رو داشت که بخوام
وقت بذارم و در وصفشون لاطائلات سر هم کنم.سریال های امسال یکی از
یکی ضعیف تر و بی منطق تر و کسل کننده تر بودند:
۱)رضا عطاران با بزنگاه نشان داد که هیچ علاقه ای به پیشرفت در کارش
از لحاظ فنی و تکنیکی ندارد.شاید بازی ها در موارد معدودی در سریال های
عطاران خوب باشد - چنانکه بازی خود عطاران در این سریال از بقیه روان
تر بود - اما از نظر فنی عطاران همان روند خانه به دوش و متهم گریخت و
ترش وشیرین را در پیش گرفته بود.(نگاه کنید به مهران مدیری که از ساعت
خوش به مرد هزار چهره رسید)حمید لولایی مدت هاست یک بیماری عجیب
به اسم "خشایار مستوفی" گرفته که به نظر نمی رسد حالا حالاها قابل درمان
باشد.علی صادقی نیز بازی چشمگیری نداشت (یادتان هست در کوچه اقاقیا
چقدر عالی بود؟).احمد پورمخبر هم ظاهرا برایش فرقی ندارد در سینما باشد
یا تلویزیون.همبازی رضا عطاران و حمید لولایی باشد یا روبروی محمدرضا
گلزار و حمید گودرزی قرار گیرد.در مجموع عطاران با بزنگاه هیچ حرف
تازه ای برای گفتن نداشت.از شوخی های بی جا و بعضا بی شرمانه و زننده
سریال نیز می گذریم.
۲)اگر در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ بودیم و انقدر تکنولوژی و لپ تاپ
و بلوتوث و آی پاد و آی فون و ... ما را محاصره نکرده بود و خانواده های
اصیل و سنتی واقعی هنوز مثل سابق حضور پررنگ و واقعی داشتند،آن وقت
شاید می شد فضای سریال مثل هیچ کس را باور کرد.اما آقای برزیده ظاهرا
فراموش کرده بود که ما در اواخر دهه ۸۰ هستیم و اوج رفاه و پولداری در
کلان شهری مثل تهران این طوری نیست که آقای اصغر همت (اسم نقشش را
فراموش کرده ام) یک خانه شیک داشته باشد و کلاهبرداری کند و موزیک
خارجی گوش کند ( که دیگر این روزها نشانه منفی بودن آدم ها نیست).
همچنین لازم نیست برای نشان دادن سنتی بودن یک خانواده و پای بند بودن
آن ها به سنت های قدیمی و اصیل،به زور هم که شده همه را روی زمین نشانده
و حتی یک ماشین لباس شویی ناقابل را از آن ها دریغ کنیم و خانم های خانه
را مجبور کنیم توی همان حوضی لباس ها را بشویند که هزار جور استفاده
دیگر هم از آن می شود.به نظر نگارنده،سازندگان این سریال قصد داشتند حال
و هوای سریال زیبا و خاطره انگیز پدر سالار را برای ما زنده کنند که خب،
موفق هم نشدند.از بازی های مضحک و تصنعی بازیگران و کش دادن داستان
( که چون اولین کار تلویزیونی آقای برزیده بود،می توان از آن چشم پوشی
کرد) نیز می گذریم.
۳)در مورد مامور بدرقه به جمله ای که در یکی از شماره های چلچراغ
در مورد سعید سلطانی خواندم اکتفا می کنم:"وقتی از کسی که پس از باران
را ساخت تعریف کنیم،نیتجه اش ساخت سریال هایی چون سال های برف و
بنفشه و شکرانه می شود".این نکته در مورد سریال ضعیف و لوده ای چون
مامور بدرقه نیز صدق می کند.از بازی های تکراری گرجستانی و رضویان
و رهنما و بازی اعصاب خردکن محسن طنابنده - برنده سیمرغ بلورین بهترین
بازیگر نقش دوم مرد در حشنواره پارسال - و سر در گم بودن فیلمنامه نیز
می گذریم.
۴)نه خیر...از روز حسرت به این سادگی ها نمی گذریم.نه این که فکر کنید
اثر قابل تامل و خوبی بود.اما وقتی آقای مقدم تند و تند سریال های سطحی
و شتابزده می سازد،ما هم مجبوریم تند و تند به او گیر بدهیم.به این لیست
دقت کنید:روزهای زندگی،پلیس جوان،دریایی ها،ریحانه،نرگس،پرواز در
حباب،اغما،پیامک از دیار باقی.با یادآوری این سریال ها (فارغ از خوب و
بد بودنشان) به این نکته پی می بریم که سیروس مقدم به خوبی ذائقه مخاطب
ایرانی را می شناسد.ولی متاسفانه این شناخت به جای این که در جهت بالا
بردن سطح تفکر مخاطب به کار رود،سریال به سریال وقیحانه تر به شعور
او توهین می کند.نه خیر...ناراحت نشوید آقای مقدم.چند نمونه رو محض
اطلاع خدمتتون یادآوری می کنم:گروه مادران خط نجات!!! در پلیس جوان،
بازی لج آور زیبا بروفه و ایرج نوذری و گریم خنده دار حسین سحرخیز در
ریحانه،بیماری جدیدی به نام "توهم ایدز" و نشان دادن یک بچه ۳ -۲ ساله به
جای یک نوزاد در نرگس،اشتباه های فاحش در امور پزشکی و نشان دادن
شکلی مضحک از شیطان و فرشته در اغما،داستان تکراری مرد دو زنه و
انتخاب تکراری تر محمدرضا شریفی نیا برای این نقش و انواع و اقسام لوده
بازی در پیامک از دیار باقی - که در آخر ما متوجه نشدیم این سریال طنز
است یا جدی - و بالاخره این هم از شاهکار جدیدتان!یک فیلم هندی تمام عیار.
البته باز جای شکرش باقی است که درست در لحظه ای که همه چیز داشت
به خوبی و خوشی تمام می شد - منظورم سریال است،وگرنه فشار ما که
خیلی بالا رفته بود وقتی فهمیدیم دختر گمشده همان فریده است - سر پوریا
پورسرخ یک بلایی آوردید و او را فلج کردید و در برزخ نشانش دادید.
اما آقای مقدم...به خدا قسم که درست نیست.شما خودتان
سال گذشته دیدید که سریال فوق العاده مثل میوه ممنوعه وقتی که در قسمت آخر
با آن هپی اندهای غیر قابل باور تمام شد،همه شوکه شدند و این سریال در یادها
نماند.شما که خودتان دارید می بینید برخورد مردم با سریال های شما چگونه است.
چرا بی خیال نمی شوید؟همین خانم افسانه بایگان.در روزهای زندگی و پیامک از
دیار باقی و روز حسرت چه قدر از خودش خلاقیت نشان داده؟چه قدر شما سعی
کردید از ایشان بازی خوب بگیرید؟در سریال های شما تنها اسم این خانم عوض
شده است.چون برای ما همان افسانه بایگان همیشگی بود.از پوریا پورسرخ هم که
انتظار بازی خوب تقریبا محال است.مهراوه شریفی نیا هم که مثل خیلی از بازیگران
دیگری که بعد از یک کار خوب هوس می کنند یک کار ضعیف هم در کارنامه خود
داشته باشند،بعد از ساعت شنی آمد و در روز حسرت بازی کرد.اما افسوس بزرگ
من به خاطر بازیگر قدرتمند و بزرگی مثل فرامرز قریبیان است.کسی که سال های
سال بر پرده سینما خوش درخشید چرا باید با بازی در چنین سریال بی منطق و
احمقانه ای سابقه خود را خدشه دار کند؟البته مشکل از فرامرز قریبیان نیست.
به قول استاد انتظامی اگر بازیگر نقش مقابل بد بازی کند بازیگر خوب نمی تواند
خوب بازی کند.فرامرز قریبیان یک بار دیگر هم تلویزیون را با بازی در سریال
نیستان امتحان کرده بود و شکست خورده بود.چرا دوباره برگشت و این بار با
کارگردانی کار کرد که در تمام این سال ها به معنی واقعی کلمه "هیچی" نساخته
و کارهایش سراسر سطحی نگری بوده است؟پر مخاطب بودن دلیل پربار بودن
کار نیست.ممکن است همه مردم علاقه داشته باشند یک کار بدی انجام دهند،
آیا این دلیل بر درست بودن آن عمل بد می شود؟
خلاصه این که ظاهرا ما هر سال باید به آقای مقدم گیر بدهیم.تقصیر خودشان
است.کار خوب بسازند که ما بهشان گیر ندهیم.راستی...در تیتراژ پایانی سریال
دوست داشتنی و شاهکار دایی جان ناپلئون دیدم که نوشته بود دستیار کارگردان:
سیروس مقدم!اگر آن شخص همین آقای سیروس مقدم خودمان باشد باید حسرت
خورد.چون دستیار استادی بزرگ همچون ناصر تقوایی بوده و امروز...
دوستان...
وبلاگ به دلایل زیر که بد جوری روی اعصاب بنده رژه می روند
تا اطلاع ثانوی آپ نمی شود:
۱)درگیری برای گرفتن انتقالی از دانشگاه ورامین برای بجنورد...
۲)مایوس بودن از سینمای ایران...
۳)نداشتن حوصله و انگیزه...
۴)کلید خوردن اخراجی های ۲...
۵)پخش سریال اخراجی ها از تلویزیون !!!
۶)نوشته شدن سیناپس های اخراجی های ۳ !!!!!!
۷)نگرانی برای نرسیدن فیلم های بهرام بیضایی و مسعود کیمیایی
به جشنواره بیست و هفتم...
۸)اکران نشدن دعوت در مشهد خراب شده...
۹)شنیدن مکرر آهنگ های رپ و محسن و سعید آنتن و ساسی
مانکن و هزار جور مبتذل و مستهجن و آشغال - که به اسم مقدس
و زیبای "موسیقی" خوانده می شوند - در خیابان و مهمانی و ...
۱۰)کافیه یا بازم بگم؟
خدانگهدار(نمی دونم تا کی)