تبليغاتX
وبلاگ خبری تحلیلی سینما و تلویزیون ایران
عمو خسرو...هميشه به يادتم...
عمو خسرو...

چند شب پيش خواب عجيبي ديدم كه تا امروز ذهن من رو مشغول كرده.

از اون ۲۸ تير لعنتي تا حالا خيلي پيش اومده كه من خواب عمو خسرو

رو ببينم.اما اكثر اونا پريشون و پراكنده بودن و از ذهنم رفته ان.اما اين

يكي رو هيچوقت فراموش نمي كنم:

خواب ديدم كه وارد مجلسي شدم كه خسرو شكيبايي دقیقا با گریم فیلم دل

شکسته در صدر آن نشسته بود و دور تا دور مهمان نشسته بود.يادم مي ياد

كه من از اول تا آخرهر بار كه به عمو خسرو نگاه مي كردم مي زدم زير

گريه و هر بار كه من گريه مي كردم عمو خسرو نگاهم مي كرد.من رو به

روي عمو خسرو نشسته بودم.يك ميز كوچك با يك ظرف شكلات روي آن

جلوي من قرارداشت.عمو خسرو دائم يك نگاه به من مي انداخت و يك نگاه

به شكلات ها.طوري كه انگار از اون شكلات مي خواست و نمي تونست بگه

(آخخخخ...اينجا بود كه دلم آتيش گرفت.چون انگار فهميده بودم كه اين آدم دستش

از دنيا كوتاهه و نمي تونه كاري انجام بده).يك شكلات برداشتم و رفتم جلوي

عمو خسرو زانو زدم وشكلاتو گذاشتم توي دستش.توي همون حال دستش

رو هم بوسيدم.[ درست مثل اون ۱۲ مهر ۸۶ كه رفته بودم ملاقاتش و اين

كار رو كردم ] اجازه نداد دستش رو ببوسم.صدای نازنینش همه جا پخش

شد:"من شما رو یادم نمی یاد دیده باشم یا بشناسمتون.خیلی بزرگواری که

این کار رو می کنی".من خودم رو انداختم توی آغوش عمو خسرو و زدم

زیر گریه و گفتم :"فقط بذارید احساستون کنم.دلم خیلی برای حمید هامون

تنگ شده..." که یه دفعه دیدم هیچ کس اون جا نیست و عمو خسرو هم رفته...

درست مثل فیلم ها و سریال های دهه ۶۰ با صورت خیس از عرق و نفس

نفس زنان از خواب پریدم و تا امروز حتی یک ثانیه اش رو هم از یاد نبردم.

اینایی که گفتم از روی احساسات نبود.من مدت هاست که شب ها با صدای

عمو خسرو می خوابم که می گه:

 

و عشق...تنها عشق...تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس...

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 23:53  توسط پاشا ابراهیمی  | 

منتظر نباشيد...
سلام

در رابطه با پست قبلي.گفته بودم كه قصد دارم براي يكي از

بازيگران بزرگ سينمامون يك وبلاگ راه اندازي كنم.امروز

طي ملاقاتي با اين هنرمند عزيز - كه كسي جز استاد و معلم

بزرگوارم رضا كيانيان نازنين نيست - در اين مورد ايشان

صحبت كردم و آقاي كيانيان با كمال فروتني به دلايلي خاص

اين پيشنهاد را قبول نكردند.كه من نيز به ايشان گفتم چه با

وبلاگ و چه بي وبلاگ شما هميشه در قلب ما ماندگار هستيد

و دوستتان خواهيم داشت.در ضمن نمايشگاه عكس هاي اين

هنرمند مهربان و دوست داشتني را كه اين روزها در فرهنگسراي

نياوران بر قرار است از دست ندهيد...

به زودي هم وبلاگ رو با يادداشت هايي در مورد دو فيلم

مزخرفي كه به تازگي ديده ام به روز خواهم كرد...

"شما نسلي هستيد كه مي خواهيد نكاشته درو كنيد"

(از ديالوگ هاي رضا كيانيان در فيلم خاك آشنا كه به

طرز عجيبي وصف حال ما نسل سومي هاست )

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 0:9  توسط پاشا ابراهیمی  | 

تا 20 آذر...
"سلام عرض مي كنم به خدمت يكان يكان هموطنان جان!هموطنان پيشاني

بلند,روي سپيد و رستگار خودم.خداي رو شاكرم كه بار ديگر در كنار

همكاران كاربلد و نجيبم از راهروي امواج شبكه محترم چهار سيما

روبروي شما هستم.باز كن دكان كه وقت عاشقي است" (مي دونم هيچ

ربطي نداشت ولي من هر شب با شور و شوق عجيبي اين سلام كردن

محمد صالح علا رو مي بينم و مي شنوم و لذت مي برم)

گمان مي كنم تا به حال سابقه نداشته كه من اين همه مدت غيبت داشته باشم...

شرمنده...اين كه نتونستم دراين 1 ماه و خورده اي آپ كنم دلايل زيادي داشت

از جمله رفت و آمدم بين مشهد و بجنورد (جهت ادامه رشته معماري يك ترم

به صورت مهمان در بجنورد هستم).مي دونم كه خيلي خوشحال بودين كه من

نبودم...

در مورد پست قبلي كه به صورت غيرمنتظره اي خبر از ساخت يك وبلاگ

جديد دادم لازم مي دونم توضيحاتي رو بدم:

1)اصولا من غيرمنتظره ام...همين!

2)اما اصل خبر اين كه در حال تدارك وبلاگي براي يكي از بازيگران بزرگ

و دوست داشتني سينماي ايران هستم.از اونجايي كه اين هنرمند عزيز بسيار

فروتن و متواضع هستند,لازم دونستم كه قبل از انجام چنين كاري از خود اين

بزرگوار اجازه بگيرم تا خداي ناكرده حساسيت و دلگيري ايجاد نشه.سفري سه

چهار روزه در اواسط اين ماه به تهران عزيز و به احتمال 90% با اين بازيگر

نازنين ديداري خواهم داشت.پس از ديدار با ايشان و كسب اجازه و بازگشت به

مشهد نه چندان عزيز وبلاگ را افتتاح مي كنم.البته ممكنه اين اتفاق هيچ وقت

نيافته چون همه چيز به دستور اين هنرمند بستگي داره.

"گوشه هاي شب رو سر پيچ شمرون نگاهتون تا مي زنيم و حالا ديگر بدرود

و خدانگهدار"

2 نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 19:22  توسط پاشا ابراهیمی  |